برد استقلال درمقابل پرسپولیس

اکتبر 15, 2010

استقلال و پسران ابی در یک بازی زیبا با گل دقیقه90 فرهاد مجیدی به پیروزی رسید

Advertisements

درد من

اکتبر 10, 2010

درد من نادانی شما نیست درد من خدایست که به نادان و نادانی عشق می ورزد.درد من نداری نیست ،درد من از خدایست که نداری را لیاقت من میداند.

اعدام!کودکی و پرسشگری و ترس از واژه اعدام(کودکی و اعدام بازی وبلاگی)

اکتبر 8, 2010

وقتی کوچکتر بودم همیشه سوالاتی برایم پیش می آمد  درمورد دین خدا و اسلام و خمینی و انقلاب و…و زمانی که سوالاتم رو می پرسیدم پدرم هراسان می گفت هیس مگر از جانت سیر شدی می خواهی تو را هم اعدام کنن..

واین واژه اعدام همیشه در ذهن من ماندگار شد و همیشه با ترسی که پرسشگری را در من می کشت وجود داشت.همیشه از کلمه اعدام هراس داشتم همیشه فکر می کردم اعدام بد ترین واژه دنیاست.اما الان که کمی بزرگتر شدم می دانم که اعدام  بدترین نیست . بد تر از اعدام زندگی با ذلت هست. خوشا انانکه در راه ازادی و برای زندگی با عزت اعدام شدن. ای کاش این قانون کثیف برداشته می شد تا کودکان ما دیگر کلمه سیاه و ترسناک اعدام  را نشنوند. کودکی که پرسشگری در وجودش هست. کودکی که باید لطافت و انسانیت را درک کند به جای ان ترسی نهیب از واژه ای سرد را همیشه در وجودش حس کند. با امید روزی که در هیچ کجای دنیا شاهد اعدام انسانی نباشیم

نماد شیر و خورشید

اکتبر 2, 2010

شیر و خورشید

خورشیدی برآمده از پشت یک شیر، همواره نمادی از قدرت و فرمانروایی بوده است. در ایران باستان مردم دلبستگی و احترام شایسته ای برای الهه خورشید که آن را «میترا» می نامیدند، قایل بودند و از این رو این نماد در زمره مهمترین نمادهای باستانی ایران و همواره تا دوران آخرین سلسله پادشاهی (پهلوی) منقوش بر پرچم ایرانیان بوده است. «شیر» مظهری از قدرت خاکی و زمینی و «خورشید» جلوه ای از قدرت آسمانی و سنتز این دو تجلّی قدرتی تفویض شده از آسمان به مردم است که در وجود شاه یا سلطان تبلور می یابد (مقاله شمای استبداد جاودان در ایران را نیز ببینید.)

این نماد را به گونه های دیگر ولی با همین کارکرد و طرز تلقی در نزد سایر اقوام و ملل نیز می توان یافت. فراموش نکنیم که خورشید در ذهنیت اسطوره ای بسیاری از تمدنها نشان دهنده قدرت آسمانی بوده است ولی اقوام و حکومتهای مختلف نمادهای قدرت خود را در موجودات متفاوتی ترسیم می کردند: پرندگانی چون عقاب یا جانورانی چون شیر. از این رو ترکیب نمادین شیر و خورشید را علاوه بر ایران در نماد حکومتی مغول بزرگ (تصویر رو به رو)، چنگیزخان نیز می توان دید یا ترکیبی از خورشید و عقاب که نماد سزار رومی و ناپلئون بناپارت بود. عقاب در اینجا استعاره ای از یک باور اخترشناسی، مربوط به دورانی است که در اصطلاح نجومی بدان ژئوسنتریک (geocentric) یا زمین-مرکزی می گویند. در این دوران افلاک نه گانه ای که می پنداشتند به دور زمین، ناف گیتی و مرکز جهان سفلی، می چرخد هر کدام جایگاه ارواحی است که پس از مرگ در مسیر صعود به جهان بالاتر به فراخور شایستگی و فضایلی که در زندگیزمینی کسب کرده اند، در آنها سکنی می گزینند. به گمان اسطوره ای فلک هفتم یا فلک مشتری یا برجیس یا ژوپیتر جایگاه ارواح پادشاهانی دادگر و عادل بوده است که در آنجا روح این شاهان به صورت عقاب در می آید و همین باور نمادین باعث به کار گرفتن نشان عقاب در حکومتهای مختلف چون فرانسه زمان ناپلئون یا آلمان پس از روی کار آمدن هیتلر در دوره نازیسم شد که در ارتشهای امروزی نیز شاهد آن هستیم. در ایرن باستان نماد عقاب کارکردی فراختر می یابد و به عنوان جزئی از نماد اهورا مزدا و آناهیتا در می آید.

شیر و خورشید نشانی است که تا پیش از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ نماد ملی ایران بود. این نشان تلفیقی از سنن کهن میان‌رودان، ایران، عرب، ترک، یهودی و مغول است. شیر و خورشید در اصل نشان ستاره‌بینی، خورشید در صورت فلکیِ اسد (شیر) در منطقةالبروج بوده‌است.

در دوران حکومت سلسله‌های ترک و از حدود قرن ششم هجری، علامت شیر و خوشید از ستاره‌بینی وارد کارهای هنری در قلمرو اسلامی از مصر تا آسیای میانه شد. از دوران سلجوقیان روم سکه‌هایی با نقش شیر و خورشید می‌توان یافت و سپس این نشان از قرن نهم هجری/پانزده میلادی بطور ناپیوسته بر روی پرچم‌های ایران نقش بسته‌است.

نشان شیر و خورشید در هر دوره‌ای از تاریخ بصورت مختلفی تعبیر شده‌است. در ابتدا تنها نشانی ستاره‌بینی بوده‌است نه مظهر حکومت. در دوران صفویه این نشان تعبیری شیعی/ایرانی پیدا می‌کند. از زمان شاهان بعد از آغامحمدخان قاجار و همزمان با تحولات فکری و اجتماعی در آن زمان، تعبیر شیعی نشان به تدریج کمرنگ می‌شود. در این دوران است که این نشان به اشتباه به ایران قبل از اسلام نسبت داده‌می‌شود. این نشان پس از انقلاب ۱۳۵۷ با نشان فعلی جمهوری اسلامی جایگزین می‌شود.

منابع:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D9%88_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF

http://www.ettelaat.net

جشن مهرگان پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی و بازمانده‌ای از دین مهر است

سپتامبر 30, 2010

جشن مهرگان پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی و بازمانده‌ای از دین مهر است.

این جشن در شانزدهم مهرماه و در زمان برابری پاییزی برگزار می‌شود. «جشن مهرگان»، بزرگترین جشن پیروان دین مترا یا مهر بوده‌است که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می­نامیدند. این جشن در مهر روز از مهر ماه، یعنی روز شانزدهم ماه مهر برگزار می‌شد. اما در زمان هخامنشیان در نخستین روز مهرماه برگزار می‌شد. این جشن پس از نوروز یکی از بزرگ­ترین جشن ایرانی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد. مهر در اصل با خورشید تفاوت داشته‌است اما بعدها به معنای خورشید دانسته شد.

شمار جشن‌های ایرانی را بیش از ۷۳ جشن در سال برآورد کرده‌اند. این خود می‌رساند که مردمان پُشته ایران در هـر روزشان جشن داشته‌اند، یا روز پیشش به جشن نشسته و یا چشم به راه برگزاریِ جشن روز آینده‌شان بوده‌اند! 
از میان این جشن‌ها می‌توان از جشن‌های ماهانه نام برد. جشن‌هایی که با هم زمان شدن نام روز با نام ماه برگزار می‌شوند و اگر چه شماری از این جشن‌ها می‌رفتند که به بوتهٔ فراموشی سپرده شوند، که با کوشش ایرانیان فرهنگ دوست از فراموش شدن رهایی بخشیدند، جانی تازه یافته و دوباره برگزار می‌شوند

واژه مهـر را می‌توان: 
۱. مهر و عشق و محبت و دوستی دانست، چنان که حافظ گوید:


کمتر از ذره نیی، پست مشو «مهر بورز»

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان


۲. آن را نامِ مهـر پاسدار پیمان میان مردمان برشمرد.


مهرگان یا جشنِ مهر پژوهنده ارزنده، «هاشم رضی» واژهٔ «گان» را پسوندی می‌داند برابر با معنی جشن، بنا براین یا باید گفت جشن مهـر و یا مهرگان.


جشن مهـر یا مهرگان همانند و همپایه نوروز و یکی از کهـن‌ترین و بزرگترین جشن هایِ ملی مردمانِ پشته یا فلاتِ ایران است.

این جشن در روز مهـر از ماهِ مهـر که برگزار می‌شود. بر همین پایه‌است که بیرونی در التفیم آورده‌است: «شانزدهم روز است از مهـر ماه» .


مهـرگان همانند نوروز دارای خوان یا سفره‌ای است که آنرا به نامِ خوان یا سفره مهرگانی می‌شناسیم. 
 اگرچه مهرگان را با برابر و همزمان شدن نام روز مهـر با نام ماه هفتم ایرانیان یعنی مهر ماه به جشن می‌نشیند و خود از جشن‌های ماهیانه است، ولی انگیزه‌ها ی دیگری را نیز برای برگزاری آن بر می‌شمارند.


درمیان جشن‌های ایرانیان دو جشن مهر، یا مهرگان و نوروز از ارزش ویژه‌ای برخوردارند. یکی از مهمترین این ویژگی‌ها، آغاز شدن سال نو با هـر یک از آن‌ها بسته به دوران مختلف تاریخ بوده، چرای که شماری باور دارند در روزگاران رفته سالیانی نیز مهرگان سرِ سال نو بوده‌است و سال نو با مهرگان آغاز می‌شده‌است. ولی پس از آن آغار سال نو دوباره به آغازِ فـروردین ماه باز گشت که جای درست آن می‌باشد. در فرهنگ جهانگیری در بارهٔ مهرگان آمده‌است که:


« جشنی از این بزرگتر بعد نوروز نباشد.»



مسعود سعد سلمان نیز چه مهربان درباره مهرگان می‌سراید:


روز مهر و ماه مهر و جشـن فرخ مهرگان


مهر بیفزای نگار ماه چهر مهربان


مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر


مهربانی کن به روز مهـر و جشن مهـــرگان


جـام را چون لاله گـردان از نبید باده رنگ


ونـدر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان



برگزاری مهرگان همانند نوروز از شایسته‌ها و بایسته‌ها به شمار می‌آمده‌است. برای اینکه نمادی از ارزش گـزاری به این روز را از دید دانشمندان دوران اسلام پذیرانندگی ایرانیان برایتان نمونه آوریم. نگاهی می‌اندازیم به کوتاه نوشته‌هایی همانند شهـروزی که در بارهٔ بیرونی آورده و یا مری بویس و …دیگران که برای نشان دادن ارزش مهرگان در میان مردمان نوشته‌اند:


«دست و چشم و فکر او هیچگاه از عمل باز نماند، مگـر به روز نوروز و مهرگان و یا برای تهیه احتیاجات معاش».



»مری بویس» به نقل از کتزیاس پزشک و درباره ارزش این جشن نزد شاهان هخامنشی می‌نویسد:


 «این تنها موقع سال است که شاهان پارس می‌توانند و حق دارند تا می‌توانند شراب بنوشند».


 «مسعود سعد سلمان»، می‌نویسد:


تا دایم است جنبش گردون و آفتاب

تا واجب است گردش نوروز و مهرگان

منبع:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86

اه اي خانه ي ويران من

سپتامبر 30, 2010
آه … اه اي خانه ي ويران من تا ابد جا مانده اي در ياد من
قامتم خم ميشود بر خاك تو مي زنم بوسه به روي پاك تو
من تو را اباد ميسازم وطن من برايت ميدهم اين جان و تن
من برايت قصه مي گويم ز ايران كهن از زنان و مردماني خوش سخن
روزگاري خاك ما آباد بود از همه نيرنگ ها آزاد بود
روزگاري راستي در دين ما جشن و شادي و سرور ، آيين ما
هم وطن بيدار شو ، بيدار شو در تن ايران فروشان خار شو
مشت باش و بكوبش بر دهان بر دهان خائنان اين زمان.
روزگاري را ز ديرين ياد كن بر فراز قله ها فرياد كن :
من تو را آباد ميسازم وطن من برايت ميدهم اين جان و تن
( عارفه)

این منم کوروش

سپتامبر 30, 2010
این منم کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه،پادشاه پهناورترین سرزمین های ادمی،از بلندی های پارسوماش تا بابل بزرگ،که جز ازادی اواز دیگری نیاموخته ام و اواز دیگری نخواهم اموخت.هشدارتان می دهم او که به کشتن ازادی بیاید هرگز از هوای اهورا خوشبو نخواهد شد.بخشوده نخواهد شد.بزرگ نخواهد شد.این سخن من است.من به یقین و عدالت باور دارم.من زندگی ها خواهم ساخت،خوشی ها بسیار خواهم اورد،و ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد.زیرا شادمانی او شادمانی من است.سلوک سربازان من سلوک پارسیان سرزمین من است.ما برای ازادی مردمان امده ایم،تباهی و تیرگی از ما نیست،وحشت و شقاوت از ما نیست،تازیانه و تجاوز از ما نیست،ما اورندگان ازادی مردمان هستیم.،تنها ترانه و شادمانی باشد.همین و دیگر هیچ.این فرمان من و فرمان فرشتگان زمین است.من پیام اور امید و شادمانی را دوست می دارم.پیروزی باد بر سکون سایه را دوست می دارم،وزیدن زنده گندم زاران را دوست می دارم،خنیاگران و گهواره بانان را دوست می دارم،محبت مردمان و ازادی آوازشان را دوست می دارم.من راستی و درستی را دوست می دارم.پس ای ستم دیدگان فراوانی و خوشی هایتان بسیار باد،فرزندان برومند و برکت نانتان بسیار باد،نان و نمک،خواب آرم و بیداری بارانتان بسیار باد. منبع:منشور پارسوماش/برگزیده ای از سخنان کورش بزرگ

اندرز کورش به سربازانش را این چنین بیان می کنند

سپتامبر 30, 2010

سربازان خویش را چنین وصیت کردم.بیداران و آزادگان را نیازارید،مردمان مرا نیازارید.زنان و مادران ما را نیازارید.سربازان خردمند من مراقب مرزها و خان و مان من اند.و من سربازانم را دوست می دارم و به انان آموخته ام که راست گوی و درست کردار برآیند.و به سربازانم چنین گفته ام که هرگز هیچ شکست خورده ای را تحقیر نکنیدو هیچ اسیری را دشنام ندهید.زیرا مدارا مکتب من است.و به سپاهیان خویش گفتم چون به شهرها در آییدشکست خوردگان را گرامی بدارید و با مردمان مهربانی کنید.هر او که کودکی را هراسان کند، هر او که دل انسانی را بلرزاند به سختی کیفرش خواهم داد.زیرا مدارا مکتب من است.(1) بابل به دست من افتاد و چون به بابل شدیم سربازان و پارسیان خویش را گفتم دست به هیچ دامنی دراز نکنید.زنان و کودکان در پناه من اند.خاموشان و خستگان در پناه من اند.شکست خوردگان در پناه من اند.سلوک سربازان من سلوک پارسیان سرزمین من است و ما برای ازادی مردمان امده ایم.تنها ترانه و شادمانی باشد.(2) 1-منشور پرشیا کورش بزرگ 2-منشور پارسوماش کورش بزرگ..

کشیشان و موبدان می گویند تنها مذهب ما سلوک برامدگان زمین است.اما من به این قول گول قسم نخواهم خورد.زیرا ازادی اندیشه ،آزادی آدمی ست./اهورا مزدا شادمانی را افرید،برای مردمان افرید.پس باور بیاورید هر حکومتی که شادمانی رااز مردمان بگیرد شکست خواهد خورد.(1)/.-من فرزند پاکی ها بر این سنگ سرد نوشتم.هیچ یوغی برازنده انسان نیست./به پیروان خود گفتم من هرگز کسی را به دلیل ایین و باورش به بند نخواهم کشید.شما نیز با دانایی به ارایش اورنگ خویش برخیزید،زیرا او که نمی اوموزد خردمند نیست./تا هست خنده شادی کودکان خوش باد،تا هست رمه بسیار و رودها بسیار تر باد، تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید.، تا هست اندوه ادمیان و تنگدستی و تاریکی مرده باشد./و گفتم تا بر این سنگ سرد بنویسند جز اتش ازادی،هیچ چراغ روشنی براین پهنه نخواهد پایید./هرگز هیچ شکست خورده ای را تحقیر مکن.،هیچ اسیری را دشنام نده،همیشه و همه جا مردمان گرامی اند./دودمانتان در ارامش،زندگی هاتان دراز،و اینده روشن تر از امروزتان.این آروزی من است(2). ا-منشور پرشیا.(کورش بزرگ) 2-منشور شوشایانا(کورش بزرگ

نماینده خدا

سپتامبر 28, 2010

نماینده خدا به سویم آمد تا با هم به دشت رستگاری رهسپار شویم. چون چندی بگذشت من در جستجوی بهشت بودم درحالی که ریسمان الهی را بر گردن خود احساس می کردم و او که فروتنانه بر پشتم نشسته بود، مهربانانه مرا به رستگاری رهنمون می کرد

خری بر خری سوار می بینم /شرح حال زمانه ما

سپتامبر 28, 2010

چند مدت پیش من سفری به کرمان داشتم. داشتیم جاهای دیدنی کرمان را دیدن می کردیم که یکی از دوستان گفت بریم شاه

نعمت

الله ولی من گفتم کی هست این شاه نعمت الله ولی گفت یه عالم بزرگ بوده که پیشگویی های زیادی هم کرده. من گفتم به پیشگویی اعتقادی ندارم. گفت این فرق داره ، گفتم چه فرقی گفت باید بخوانی تا بدانی.

من خواندم و دیدم فرق داره ، شما هم نیز بخوانید تا بدانید فرق داره. قسمت این زمانه ما خیلی جالب و به نظر من درست پیشگویی کرده

البته قسمت های ابتدایی گلچین می باشد ولی از دوره رضا شاه به طور کامل هست

قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از کردگار می بینم

ازسلاطین گردش دوران یک به یک را سوار می بینم

از بزرگی ورفعت ایشان صفوی برقرارمی بینم

آخرپادشاهی صفوی یک حسینی به کار می بینم : (اشاره به شاه سلطان حسین)

نادری در جهان شود پیدا قامتش استوار می بینم

آخر عهد نوجوانی او قتل او آشکار می بینم

شهر تبریز را چوکوفه کنند شهر طهران قرار می بینم

ازشهنشاه ناصرالدین شاه شیونی بیم دار می بینم

در شب شنبه ماه ذیقعده تن او بر مزار می بینم

بعد از آن شه مظفرالدین را توبدان برقرار می بینم

شه چو بیرون رود زجایگهش شاه دیگر بکار می بینم : ( رضا شاه )

چون فریدون به تخت بنشیند پسرانش قطار می بینم

هست فصل حجاب در عهدش فصل را بی تبار می بینم

چون دو ده سال پادشاهی کرد شهیش را تباه می بینم

پسرش چون به تخت بنشیند بوالعجب روزگار می بینم

بعد از آن شاهی از میان برود دولتی پایدار می بینم : ( آغاز حكومت…)

قصه ای بس غریب می شنوم غصه ای در دیار می بینم

شورو غوغای دین شود پیدا سربسر کارزار می بینم

غارت و قتل مردم ایران دست خارج بکار می بینم

کُهنه رندی به کارِاهریمنی اندراین روزگار می بینم

رنگ یک چشم او به رنگ کبود خری بر خری سوار می بینم

 

هر قدم از خرش بود میلی دور گردون غبار می بینم

لشگراو بود زاصفاهان هم یهود و مجار می بینم

متّصف بر صفات سلطان است لیک من گرگ وار می بینم

کار و بار زمانه وارونه قحط ، هم ننگ و عار می بینم

عدل وانصاف در زمانه او همچو هیمه به نار می بینم

 

در زمانش وفا و عهد درست همچو یخ دربهارمی بینم

بس فرومایگان بی حاصل حامل کارو بارمی بینم

 

مذهب ودین ضعیف می یابم مُبتدع افتخار می بینم

ظلم پنهان ، خیانت وتزویر بر اعاظم شعار می بینم

 

اعتصاب و حساب در عهدش سخت بی اختیار می بینم

ظلمت ظلم ظالمان دیار بیحد وبی شمار می بینم

ماه را روسیاه می بینم مهر را دل فکار می بینم

دولتِ مرد و زن رود به فنا حال مردم فکار می بینم

اندکی دین اگر بود آن روز در حد کوهسار می بینم

جنگ و آشوب و فتنه و بیداد ازیمین و یسار می بینم

بر سر هر کوی و برزن نام او زشت و خوار می بینم

در خراسان و مصر و شام و عراق فتنه و کارزار می بینم

دور ایشان تمام خواهد شد لشگری را سوار می بینم

دین نوع دگر گردد و اسلام دگر این سرِ نهان است عیان می بینم